تبلیغات
دبیرستان نمونه دولتی فارابی بوکان - جوک ها و دانستنیهای جالب عربی
 
دبیرستان نمونه دولتی فارابی بوکان
اخبار روز مدرسه
چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : Lone Man
سلام این پست رو هم برای دوستان عزیز علاقه مند به عربی و آقای مهاجرانی عزیز نوشتم 
امیدوارم از ما راضی باشند
لطفا به ادامه ی مطالب مراجعه فرمایید ..............

الابتسامةُ الأُولَی 1

رَأی الوالدُ شهادةَ ابنِهِ المَدَرسیّة فَصاحَ علیه غاضِباً: « ﻓﻰ الشَّهْرِ الماضى كان ترتیبُك الأربعَینَ و هذا الشهر صارَ ترتیبُك الواحدَ و الأربعینَ  ﻓﻰ الفصل . فَلِماذا تَأخَّرَ ترتیبُك؟» فَأجابَهُ الابنُ : الذَّنْبُ لَیسَ ذَﻧْﺒﻰ. لِأنَّ تلمیذاً جدیداً دَخَلَ صَفَّنا.

پدری كارنامه ی مدرسه ی پسرش را دید و با خشم بر سر او فریاد زد: « در ماه گذشته رتبه ی تو چهلم بود و در این ماه رتبه ات در ترم چهل و یكم شده . چرا رتبه ات عقب افتاد؟ پسر به او جواب داد: گناه من نیست . چون دانش آموز جدیدی وارد كلاس ما شده است!

 

الابتسامةُ الثانیةُ  2

المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟   التلمیذ: « الغابة» یا استاد.

معلّم : جمع درخت چه می شود؟دانش آموز: جنگل، استاد.

 

الابتسامة الثالثةُ 3

قالَ الطَّبیبُ لِلمریض:« یَجِبُ عَلَیكَ أنْ تأكُلَ الفاكِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاكهة مفیدٌ.»قال المریض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلك.» سَألَ الطبیبُ: <و الآن. قُلْ لـﻰ أﻯَّ فاكهـﺔٍ تُحِبُّ ؟>فأجابَ المریض:< الموز و الرَّقّـﻰ.>

پزشك به بیمار گفت:< باید میوه را با پوستش بخوری. چون پوست میوه مفید است.>مریض گفت: <بسیار خوب، این كار را انجام خواهم داد.>پزشك سؤال كرد: « حالا به من بگو چه میوه ای دوست داری؟»مریض جواب داد: « موز و هندوانه»

 

الابتسامةُ الرابعة4

قالَت الوالدةُ‌ لِطَفلَتِها:« اِذهَبـى إلی ساحةِ المنزل و نْظُرى هل السَّماءُ صافیةٌ أم غائمةٌ؟ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ:« آسفة یا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلی السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شدیداً.»

مادر به دختر كوچكش گفت:« به حیاط خانه برو و ببین آسمان صاف است یا ابری؟كودك رفت ، سپس برگشت و گفت:«متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم.آخر باران شدید بود».

 

الابتسامةُ الخامسةُ5

تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلی غُرفَتِها لِلاستراحة.فَجأةً  صاحَ ولدُهُ:«ماما، اُریدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ  و شرَب الماء بِنَفسِكَ.»صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَی: « اُریدُ الماءَ.»فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»

بَعدَ قلیلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»

مادر از كارهای خانه خسته شد. پس برای استراحت به اتاقش رفت.ناگهان پسرش فریاد زد: «مامان،‌ یك لیوان آب سرد می خواهم.»مادر گفت:‌من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»پسر بار دیگر فریاد زد: «آب می خواهم.»مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را می زنم.»بعد از مدّت كمی پسر گفت: « مامان، وقتی برای زدنم آمدی، یك لیوان آب سرد هم بیاور

 

 

 الابتسامةُ السّادسةُ6    

قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صدیقی! »كَمْ‌ هو بخیل!؟ أقامَ الدُّنیا عِندَما اِبتَلَعَ صَدیقى درهماً.»

كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب می كنم.

چقدر خسیس است!؟ دنیا را به هم ریخت وقتی دوستم یك سكّه یك درهمی بلعید.»

 

 

الابتسامةُ السابعةُ 7     

قالَت الزوجةُ لِلطَّبیب: « زَوجى یَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّیل. ماذا أفعَلُ ؟ أجابَ الطَّبیبُ: «أعْطیهِ فُرصةً لِیَتَكَلَّمَ فـى‌النَّهار.»

زن  به پزشك گفت: « همسرم شب در حالی كه خواب است حرف می زند. چه كار كنم؟ پزشك جواب داد: « به او فرصتی بده تا در روز حرف بزند.»

 

الابتسامةُ الثّامِنةُ8        

قالَت الوالِدةُ لِابنهِا:  « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.»فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَیلَها؛ ماذا تَفعَلینَ؟.

مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزنی؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشی؛ گوشَت را می كشم.»

پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار می كنی؟»

 

 

الابتسامةُ التاسِعةُ9      

الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!»الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسیطٌ. عِندى حمارٌ كبیرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَی الأرضِ و رأسُهُ فـى‌ السَّحاب! »الكذّابُ الأوّل: وَ كَیفَ تركَبُ عَلی هذا الحِمار؟»  الكذّابُ الثّانـى: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»

دروغگوی اوّل: ساختمانی صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالای ابر است.دروغگوی دوم: این چیز ساده ای است . الاغ بزرگی دارم كه پاهایش روز زمین و سرش در ابر است.دروغگوی اوّل: « و چگونه روی این الاغ سوار می شوی؟ »دروغگوی دوم: « روی بام ساختمانت می روم.»

 

 

 الابتسامةُ العاشرةُ 10

اِلتَقَی رَجُلٌ نحیفٌ بِرَجُلٍ سَمینٍ.

فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمینُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:

«النّاسُ یقولون فـى‌البلاد مَجاعة.»

فقالَ النَّحیفُ :‌« نَعَم و یقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»

 

مرد لاغری به مرد چاقی برخورد كرد .مرد چاق پیشدستی كرد و با خنده به او گفت:« مردم می گویند در كشور قحطی شده است.»

مرد لاغر گفت: « بله و می گویند كه تو علّت قحطی هستی.»

 

 

 

اطلاعات عمومی عجیب ولی واقعی

 

تَسمیةُُ الأطفال:

هَل تَعرِفُ كَیفَ كانَ الْهُنودُ الحُمْرُ یُسَمّونَ أطفالَهُم؟

كانَ الوالِدُ یُسَمِّى طِفلَهُ عَلَی أوّلِ شىءٍ یُشاهِدُهُ عِندَ خُروجِهِ مِنَ الكوخ مثل الثَّورِ الجالِس و الماءِ الضاحِك و الفَرَسِ الواقِف و الأسماءِ الاُخْرَی.

آیا می دانی سرخپوستان چگونه كودكان خود را نامگذاری می كردند؟

پدر هنگام خروج از كلبه نام اوّلین چیزی را كه می دید بر كودك خود می نهاد. مانند: گاو نشسته و آب خندان و اسب ایستاده و اسم های دیگر.

 

 

صَرَخاتُ الطاووس

الطاووس رَغمَ جمالِهِ الخلّاب یَصرُخُ مِثل صَرَخاتِ  الإنسان نَقدِرُ أن نَسْمَعَ صَرَخاتِهِ علی مسافاتٍ بعیدةٍ‌ فـى اللَّیل. كانَ النّاسُ فـى الماضى یَتَصَوَّرونَ أنَّها صَرَخاتُ أشباحٍ.

فریادهای طاووس

طاووس با وجود زیبایی گیرایش مانند انسان فریادهایی می زند  كه در شب می توانیم از مسافت های دور آن را بشنویم. در گذشته مردم خیال می كردند كه این،صداهای اشباح است.

 

 

یأكُلُ‌مثلَ وَزْنِهِ

الزَّبابةُ مِن أصغَرِ الحَیَواناتِ الثَّدْییة فـى بریطانیا یُحرِقُ الكَثیرَ مِنَ الطّاقة إلی حدٍّ أنَّهُلابُدَّ لَهُ مِنْ أنْ‌ یأكُلَ طعاماً یُساوى وَزنَهُ كُلَّ یَومٍ و إلّا ماتَ مِنَ الجُوع.

هموزنِ خود می خورد.

موش كور یكی از كوچكترین پستانداران در بریتانیاست كه انرژی بسیار می سوزاند تا اندازه ای كه ناگزیر است هر روز غذایی بخورد كه هموزن خودش است و گرنه از گرسنگی می میرد.

 

الطّائرُ ذو الفَرامِل

النَّسْرُ الإفْریقىّ یَقدِرُ عَلَی التَّوَقُّفِ السّریع و المُفاجِئ تَفُوقُ فَرامِلُ السَّیّارةِ. عِندَما یَنطَلِقُ بِسُرعةٍ تَبْلُغُ مِائة میلٍ قادرٌ عَلَی التَّوَقُّفِ تَماماً فـى مسافةِ عِشْرینَ قَدَماً فَقَط.

كركس آفریقایی می تواند سریع و ناگهانی توقّف كند به گونه ای كه بر ترمزهای اتومبیل برتری دارد. هنگامی كه با سرعت نزدیك به صد میل حركت می كند می تواند فقط در طیّ بیست  قدم كاملاً توقّف كند.  ( توضیح اینكه هر میل 1609 متر است)

 

 

 قُبَّعَةٌ مِن نَسیجِ العنكبوت

أهالـى‌غینیا الجدیدة یَلبَسونَ قُبَّعاتٍ مصنوعةً مِن نَسیجِ بعضَ أنواعِ العَناكِب هُناك. و لا تَظُن‌‌‌‌‌َّ  أنَّ هذه القُبَّعاتِ ضعیفةٌ و تَبْلَی بِسُرعةٍ. لِأنَّ الواقعیَّةَ عكسُ ذلك. فهىُ قویّةٌ إلی درجةٍ أنَّها تَبقَی طِوالَ عُمرِ الشَّخصِ الّذى یَلبَسَها.

 اهالی گینه نو كلاه های ساخته شده از تار برخی انواع عنكبوتهای آنجا را می پوشند. گمان نكن كه این كلاه ها ضعیف است و به سرعت فرسوده می شود. زیرا واقعیّت برعكس آن است. این كلاه ها آن قدر قوی هستند كه در طول عمر شخصیكه آنرا می پوشد می ماند.

 

 

بَطاطِس مَشْویّة

هَل تَعتَقِدُ أنَّهُ مِنَ الممكن زراعةُ بَطاطس مَشْویّة؟

ذاتَ مَرَّةٍ جَمَعَ الفلّاحونَ محصولَ البَطاطس فـى إقلیمٍ ناتال بجنوبِ إفریقیا و كانَتْ درجةُ حرارةِ الشمس عالیةً جِدّاً إلی درجةٍ أنَّ الزّارعینَ وَجَدوا أنَّ البَطاطسَ الّتـى اسْتَخرَجوها مِنَ الأرضِ مَشْویّةٌ و جاهِزةٌ لِلأكْل.

آیا فكر می كنی كه كاشتن سیب زمینی برشته ممكن است؟ یك بار كه كشاورزان محصول سیب زمینی را در سرزمین ناتال در جنوب آفریقا جمع می كردند، گرمای خورشید خیلی  بالا بود تا حدّی كه كشاورزان دیدند كه سیب زمینی ای كه از زمین درآورده اند قابل خوردن است.

 

 

قلمُ الرَّصاص

إذا تُمسِكُ بِقَلَمِ الرِّصاص و ترسُمُ خَطّاً متّصلاً حتّی یَنتهى القلم، كَمْ تَظُنُّ سَیَكونَ طولُ هذا الخطّ؟

حاوَلَ شخصٌ و أصبَحَ طولُ الخَطِّ خمسةً و عِشْرینَ میلاً.

مداد        

اگر مدادی را بگیری و خطّ پیوسته ای رسم كنی تا مداد تمام شود. فكر می كنی طول این خط چقدر شود؟

شخصی سعی كرد و طول خط بیست و پنج میل شد. (هر میل 1609 متر است.)

 

اِبتَسِمْ

المُبتَسِمُ یحتاجُ إلی سَبْعَ عَشْرَةَ عَضُلةً فقط مِن عَضُلاتِ الوَجْه. بَینَما العبوسُ یحتاجُ إلی ثَلاثٍ و أربَعینَ عضلةً، ﻓَبْتَسِمْ و لا تُتْعِبْ عَضُلاتِك.

شخص لبخند زننده، از عضلات صورتش فقط به هفده عضله احتیاج دارد . در حالی كه شخص اخمو به 43 عضله احتیاج دارد. پس لبخند بزن و عضلات خود را خسته نكن.

 





نوع مطلب : عربی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 اسفند 1392 04:24 ب.ظ
جالبه
Lone Manخودت جالبی
سه شنبه 29 بهمن 1392 10:48 ب.ظ
good
Lone Manthanks for your comment
پنجشنبه 24 بهمن 1392 05:06 ب.ظ
تو که اینقدر خودشیرین نبودی
Lone Manتو هم که اینقدر بی ادب نبودی
یکشنبه 20 بهمن 1392 06:09 ب.ظ
Lone Manالان من دچار سردرگمی شدم
چهارشنبه 16 بهمن 1392 10:20 ب.ظ
با عرض سلام خدمت تمام شما دوستان عزیز احساس میکردم کم لطفیه اگر من به وبلاگ شما نظر ارسال نکنم جا داره ابتدا رتبه های برتر آزمون پیشرفت رو بهتون تبریک بگم و همچنین آرزوی موفقیت هم برای شما و هم برای مدرسه خودمون از آقای خلیفه زاده هم تشکر میکنم که ما رو از نظرات مفیدشون بهره مند میسازن به امید رقابتی سالم و دوستانه :)
مدیر وبلاگ مدرسه نمونه دولتی دخترانه تمدن
Lone Man با سلام به شما
ممنون که نظر خودتون رو با ما درمیان گذاشتید
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:41 ب.ظ
جالبه
Lone Manنشانه ی لطف شماست!
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:39 ب.ظ
جالبه
Lone Manیه بار هم میشه ها
چهارشنبه 16 بهمن 1392 06:53 ب.ظ
دستت درد نکنه اقا مسعود انشالله بازم از این مطلب ها.
در ضمن فونت ادامه مطلب هم عالیه.
دستت درد نکنه.
Lone Manخواهش میکنم نیما جان
استفاده کنید مطالب عربی دیگری در راه است!
چهارشنبه 16 بهمن 1392 06:36 ب.ظ
جالب بود مامه مسووود
Lone Manقوربانت خاله میلاد جیان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 



  • Time spent here:
    Instagram